+ من فقط به شکستگی احتیاج دارم

خانمی‌در یکی از خیابانهای نیویورک در حال قدم زدن بود که با یک تاکسی برخورد کرد. وی در نتیجه برخورد با تاکسی چرخید و کنار خیابان روی زمین افتاد و بازویش شکست. در این موقع مردم دور او جمع شدند. مردم نیویورک تنفر عجیبی از کسانی که در حال رانندگی بی‌دقت هستند، در دل دارند.
تعدادی از مردم حاضر بودند شهادت دهند که راننده در این حادثه مقصر است. زن در حالی که به راننده بیچاره نگاه می‌کرد، دریافت که او یک پدر و یک شوهر است و نمی‌خواست وی را به درد سر بیاندازد. در این موقع عشق خداوندی در قلب او جوشید. یکی از داخل جمعیت گفت: "به آن زن کمک کنید تا از زمین بلند شود" او به آن عده گفت: "حال من خوب است" در میان جمعیت ولوله‌ای افتاد و هر کس حرفی می‌زد. راننده از اینکه زن در مورد خطای او گذشت کرده بود بسیار متشکر بود. زن به یک درمانگاه رفته و بازوی شکسته خود را گچ گرفت. مردم در زندگی دارای اهداف مختلفی هستند. این اتفاق بهترین فرصتی بود تا اینکه آن زن بتواند از طریق دریافت حق بیمه ثروتمند شود، ولی او در قلب خود احساسی پر از عشق نسبت به آن مرد کرد. اگر او از این اتفاق بهره مالی می‌گرفت، زمانی بیشتر از مدت درمان دستش باید رنج می‌برد.
اغلب اوقات شما پاداش را از دو طریق می‌توانید کسب کنید. از طریق مادی و معنوی. بعضی وقتها ما احساس می‌کنیم که باید از مسائل مادی در گذریم. زیرا حمایت خداوند را ترجیح می‌دهیم. در آن هنگام است که انسان تجربه برکات خداوندی را درک می‌نماید. بعد ها آن زن با خنده می‌گفت: "من فقط به شکستگی احتیاج داشتم."

داستانهای ماهانتا – جلد سوم – فصل نهم – رشد و دگرگونی

نویسنده : شیدا کلانتری ; ۱۳۸٩/۱٠/٢
تگ ها: داستان
comment نظرات () لینک


Dolls Graphic #3